من و زیباییهای طبیعت این سرزمین
The natural beauties of this land and I 
لینک دوستان
لینک های مفید

بازنویسی خاطرات گردشها:روز ششم شهریور ماه یکهزار و سیصد و نود

بعد از بررسی آرشیو عکس وفیلم متوجه شدم که من مسیرهای زیبایی از جاده چالوس وخیلی مکانهای دیگر را رفته ام ولی چیزی در موردشان ننوشتم . برای جلوگیری از فراموشی وماندگار شدن انها تصمیم به نوشتن گرفتم

در تاریخ یاد شده برای دومین بار به اتفاق صادق ویوسف از گرمای تابستانی شهر فرارکردیم وبرای دیدن نقطه ای زیبا از جاده چالوس تن به خنکای نسیم حاشیه رودخانه سپردیم

 بخش آسارا در شهرستان کرج که در جاده چالوس واقع شده ، شامل سه دهستان(آدران، آسارا، نساء) به مرکزیت آسارا می باشد، که دهستان آدران 18 روستا، دهستان آسارا 21 روستا، دهستان نساء 18 روستا و جمعاً دارای 57 روستا می باشد.

حدود --  کیلومتر در جاده چالوس که حرکت می کنیم به روستای سیرا از دهستان آدران از بخش آسارای استان البرز می رسیم. حافی است حدود  -- کیلومتر(به نظرم بین 3تا5کیلومتر باشد ) روستای اویزر با رودخانه پرآبش ودر ادامه روستاهای آیگان وکلوان و کلها ولیلستان قراردارند. هر کدام از این روستاها زیباییهای خود رو دارند. که لازم است یک بار دیگر بنده بروم وبا Gps  اطلاعات دقیقتری رو بزنم








امامزاده واقع در لیلستان


آقا صادق هستند

این روستا ها پای قله 4000متری کهار وناز در رشته کوه البرز قرار دارند. تابستانها گیلاس وآلبالو وسایر میوه ها در حد تیم ملی در آنجا به عمل می یاد



موضوعات مرتبط: سفرنامه های استان "البرز من"
برچسب‌ها: اورزر آیگان کلوان کلها لیلستان
[ پنجشنبه چهاردهم آذر ۱۳۹۲ ] [ 20:40 ] [ علی شیدایی راد ]

ظهر جمعه است(بیست وپنجم آبانماه نود و دو) واز فندقلو یکراست رفتیم به شهر مرزی عنبران که از توابع نمین است. عمده مردم این شهر اهل سنت شافعی مذهبند. مردمان آرامی هستند

شهر عَنبَران یکی از شهرهای شهرستان نمین واقع در استان اردبیل میباشد.

مردم عنبران به زبان تالشی و به لهجه عنبرانی صحبت می‌کنند

محلات این شهر تشکیل شده‌است از سه روستای سابق عنبران بالا، عنبران پائین و امین جان یا به زبان محلی (امجون). عنبران بالا در گذشته پناهگاهی بوده برای چله‌نشینی درویشان ترکی. در محل امروزی عنبران پایین، زمین‌های کشاورزی و مراتع و چراگاه قرار داشته‌است که با گذشت زمان و کوچ عده‌ای از مردم عنبران بالا و روستاهای پیرامون به این منطقه روستای عنبران پایین شکل گرفته‌است.

 قبلا آمده بودم این شهر واطرافش رو هم گشته بودم. مخصوصا روستای گلشن که البته اسم اصلی وقبلیش کلش است. اهل سنت هستند واتفاقا خیلی از مردم کلاک کرج اصالتا مال این منطقه اند یعنی سنی مذهب هستند. آخر هفته هم یک اتوبوس از کلاک به مقصد کلش برقراره وجمعه هم بر میگرده کرج.

پشت مسجد محل نماز جمعه عنبران  با یک کوچه باریک به یک غذاخوری تقریبا خانگی میرسیم . علی آقا ما را برد آنجا . از آشنا هایشان بود. صاحب رستورا ن آقایی طالشی بودند که بخشی از منزل مسکونی رو کرده بودند غذا خوری وغذا رو هم بصورت خانگی طبخ می کردند. به نظرم خانواده ایشان هم کمک میکنند( علی آقا کمک کنند و اسم ومشخصات ایشون  واطلاعات تکمیلی رو بدهند من بگذارم)

ناهار رو طبق قولی که همه به همدیگر داده بودیم آبگوشت یا شوربا خوردیم. اما بعدش بچه ها سفارش کباب گوشت وهمینطور هم کوبیده دادند  که برای تست وخالی نبودن عریضه خوردیم دیگه. مگه چیه؟ چرا اونجوری نگاه میکنی؟ میخوای بگی نترکیدید یه دفعه!!!؟؟؟ خوب، کم خوردیم دیگه.

بعد از ناهار سریع آمدیم نمین منزل علی آقا و نماز و دستشویی وسپس حرکت به سمت اردبیل، سرعین وروستای گازیر که زادگاه پدر آقا یوسفه. برای خریدن عسل وپنیر و کره محلی همیشه با یوسف میریم اونجا ویک مغازه سنتی مشخص پیش  آقا آیدین. از این روستای گازیر که بگذریم (کمتر از 40 کیلومتر) به تله کابین آلوارس میرسیم.. در بین راه هم آبگوشت خوبی دارند. کارخانه آب معدنی واتا هم در این جاده است. آلوارس هم خیلی جالبه قبلا رفتیم. کمی اونجا استراحت کنید بچه های روستایی با لپ های گلی می  آیند سراغتون وهرکدام سعی می کنند گیاهی، آویشنی چیزی به شما بفروشند. خیلی با مزه هستند باز هم باید برم وایندفعه حتما عکسهای جالبتر از این یچه ها هم باید بیندازم

ما از اردبیل واز جاده فرعی به سرعین رفتیم که فقط آشنایان ومحلیها میروند. جاده ای که از روستای "اردیموسی" میگذره. ومن هرقت به اینجا میرسم به آقا یوسف میگم : ما یک همکلاسی در دوران راهنمایی داشتیم در فردیس کرج که فامیلیش "صابراردیموسی" بود. یوسف هم میگه هر دفعه این رو تکرار می کنی . بعد میخندیم!! شاید ما دیوانه ایم. شاید!!!

در این جاده ما قبلا دوغ خریدیم با پنیر که هر دو شون خوب بودند. قبلا در نقطه ای از مسیر که دوغ خریدیم فروشنده گفت از آب شیر بخورید وما خوریم که گازدار بودنش حس می شد وکمی هم شیرین بود. کم خوردیم گفتیم شاید بمیریم . والا کی به کیه؟ ولی تا حالا که نمردیم. بین این روستا وسرعین روستای ویلا دره قرارداره  وآبگرم هم داره وخانمها هم مینشینند در معبر ونان فتیر درست می کنند ومی فروشند. اما آن نان فتیر فندقلو که مربوط به روستای ننه کران یا نزدیکیهای اونجاست یه چیز دیگه بود (یوسف، کمک کن اطلاعات بیشتر رو یاد بیارم وبنویسم تا آیندگان بدونند ما چه جانفشانیها کردیم برای حفظ میراث گرانبهای فرهنگی کشور ومستحق دریافت مدال زرشک طلایی هستیم)

سرعین رو فقط از حاشیه عبور کردیم به سمت گازیر. بعد از خرید عسل وکره وپنیر، اول مغرب زدیم به جاده به سمت سراب وتبریز که از بستان آباد بیائیم سمت میانه وزنجان وکرج. هرچند این مسیر حدود 2 ساعت راهمان رو طولانیتر میکرد وشب بود وخیلی نمیشد از فضا استفاده کرد ولی چون دستور آقا یوسف بود ما اطاعت کردیم ولی میشه گفت ما این منطقه رو ندیده حساب میشیم وباید تجدید دیدار کنیم. چون مخصوصا ما گردنه صائین رو خوب سیاحت نکردیم(قبلا هم در روز فقط ازش رد شدیم وچند عکس انداختیم که برای خالی نبودن عریضه اینجا می گذرام). ما تا40 کیلومتری تبریز رفتیم واز بستان آباد به سمت جاده قدیم میانه وهشترود و روستای تیکمه داش آمدیم. از اینجا به بعد چیز قابل ملاحظه ای برای گفتن ندارم جز اینکه ساعت3 بامداد خونه بودیم وبه خوابی خوش فرو رفتیم و ما ماندیم خاطرات خوشی از سفر که نمی دونیم عمرمون کفاف میده بار دیگر آنجاها رو ببینیم یا نه. الله اعلم.


برچسب‌ها: گازیر تیکمه داش عنبران کلش ویلادره
[ سه شنبه دوازدهم آذر ۱۳۹۲ ] [ 12:5 ] [ علی شیدایی راد ]

از شهر زیبا وآرام مشکین شهر پس از صرف شام وگفتگوی مفصل با مدیر رستوران زدیم بیرون. وبه اردبیل ونمین باز گشتیم وشب ارام دیگری را محیطی گرم ومطبوع گذراندیم

صبح علی الطلوع روز بیست وپنجم آبانماه، علی آقا رفت از روستایی در نزدیکی جنگل فندقلو نان فتیر داغ وخوشمزه ای خرید وصبحانه دلچسب با عسل وسرشیر تازه به ما داد.





تصمیم گرفتیم برای جبران مافات واینکه در سفر قبلی جنگل فندقلو را از دست دادیم وقت کافی بگذاریم وآنرا ببینیم.

با برداشتن تنقلات وچای از جاده مقابل شهر نمین واز خروجی که به فندقلو اشاره می کند از جاده اصلی اردبیل به سمت حیران خارج شدیم. سرتاسر مسیر در لطافت هوای پائیزی استان اردبیل به ما لبخندی دلپذیر میزد و شوق طبیعت گردی را در ما دوچندان می کرد. آثار به جای مانده از باران یکی دوشب پیش وقبای سبز ورق طبیعت بی اختیار مرا به یاد این نثر زیبای شیخ سخن سعدی خوش گفتار می اندارد که

...." باران رحمت بی حسابش همه را رسیده و خوان نعمت بی دریغش همه جا کشیده پرده ناموس بندگان به گناه فاحش ندرد و وظیفه روزی خواران به خطای منکر نبرد"....

...."فرّاش باد صبا را گفته تا فرش زمرّدین بگسترد و دایه ابر بهاری را فرموده تا بنات نبات را در مهد زمین بپرورد درختان را به خلعت نوروزی قبای سبز ورق در بر کرده و اطفال شاخ را به قدوم موسم ربیع کلاه شکوفه بر سر نهاده عصاره نالی به قدرت او شهد فایق شده و تخم خرمایی به تربیتش نخل باسق گشته

ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند

تا تو نانی به کف آریّ و به غفلت نخوری

همه از بهر تو سرگشته و فرمان بردار

شرط انصاف نباشد که تو فرمان نبری"

بله جنگل فندقلو زیبا بود والبته مایه حسرت من. بعضی مواقع دلم می خواهد طبیعت را نبینم. نبینم وغصه نخورم که ما با طبیعت چه کرده ایم. تمام ناحیه جنگلی ومرتعی وجلگه ای نوار شمالی  وغربی حاشیه خزر زیبا در طولانی ترین مقدار خود، بیش از 100 کیلومتر عمق ندارد(اینرا در گوگل ارث اندازه گیری کرده ام) این مقدار عمق حداکثر معادل فاصله کرج تا شهر قزوین است. وبا نابودی این سپر بلا، زندگیمان به برهوت وجهنم سوزان مبدل می شود. چه شده است مارا که از فندقلوی انبوه وپردرخت گذشته ، درختانی تُنُک وکم رمق باقی مانده ؟ می گویند در سنوات قبل کنده وسوزانده اند. خدا به ما رحم کند ومن معتقدم : ان الله لا یغیروا ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم- خدا سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمی دهد مگر آنکه خود بخواهند.

 از منطقه پارک حفاظت شده فندقلو دیدار کردیم وآهوان زیبا که به جیران نامیده می شوند را دیدیم. آهوانی که با دیدن مردم خو کرده اند وتا پشت فنس منطقه حفاظت شده می آیند وفاصله تو با آنها فقط ضخامت توری فنس حایل است.

به هر حال دشتهای زیبای منطقه را تا بالای ارتفاع مشرف به گردنه حیران پیش رفتیم. جایی که به مدد تکنولوژی، حالا دیگر ایستگاه انتهایی تله کابین تازه تاسیس هم هست. از آن نقطه به گردنه حیران اشراف داریم والبته جنگلهای انبوه !!! آذربایجان شوروی سابق هم در مقابل دید است. جنگلهایی پرو پیمون.





در مدت یکی دو ساعتی که آنجا گشت وگذار داشتیم ونشستیم وگپ وگفت می کردیم در محاصره مه زیبا هم قرارگرفتیم وخود را در انبوه مه،  ضعیف و هیچ یافتیم و باز هم گفتیم فتبارک الله احسن الخالقین!


یوسف وسلطان ساوالان


وقتی از بالا وکنار ایستگاه تله کابین به جاده حیران نگاه می کنید

چند عکس زیبا وچند فیلم زیبا رهاورد این قسمت سفر است که متاسفانه با این سرعت اینتر نت فیلمها خیلی قابل نمایش نیست البته بعدا سعی میکنم آنها رو کمپرس کنم شاید بشود در وبلاگ قرار داد واستفاده کرد


موضوعات مرتبط: سفرنامه های استان "اردبیل من"
[ سه شنبه دوازدهم آذر ۱۳۹۲ ] [ 11:9 ] [ علی شیدایی راد ]
الان ساعت ده ونیم شب  مورخ دهم آذر ماهه. تازه از کوه برگشتیم به اتفاق حسین آقا و اون یکی حسین آقا. ساعت ذو بعد ازظهر تقریبا، حرکت کردیم به قصد پارکینک  تله کابین توچال یعنی ولنجک. تصمیم گرفتیم با  سرعت از یال و نه از جاده بریم ایستگاه دو وسپس  بالاتر تا جایی که هواروشنه.

تا  مخزن آب پس از ایستگاه 2  واز مبدا پارکینک و از راه یال شد 4.85 کیلومتر وبا صرف زمان  یک ساعت وسی  وهشت  دقیقه تقریبا یدون توقف. از اونجا که این حسین آقای شماره یک، کوه بانوییه برای خودش(در مقابل کدبانو ) به سرعت بساط درست کردن چای لب سوز و لب دوز  رو قبل ازتاریکی هوا فراهم کرد و چایی نوشیدیم  و تو چه دانی که چه چسبید یعنی چه !؟ والبته با  باسلق و گردو وفندق و بادوم زمینی یا پسته شامی.  در یک محیط کمی سرد ولی به غایت دلچسب و تنها و نه صنمی  نه دلبری نه مزاحمی ونه مراحمی.


حسین آقا بالاتر از ایستگاه دو محوطه مخزن بتونی آب

 وپس از صرف چای  وانداختن چند عکس که عندالمطالبه آپلود میکنم، سریعا پایین آمدیم ولی از جاده ونه از یال. فقط یکربعی در ایستگاه چشمه برای برخی امور ضروریه!! توقف داشتیم.  وچه جالب الان که دارم اطلاعات Gps رو چک میکنم دقیقا زمان خالص یک ساعت و سی و هفت دقیقه ثبت شده وبا مسافت 6.560 کیلومتر یعنی زمان صعود ونزول دقیقا برابر. فاصله یال هم حدود 1.8 کیلومتر کوتاهتره. مینی موم ارتفاع در پارکینک 1847 متر و ماکزیمم ارتفاع صعود2518 متره.  نزدیک به 1500 متر پایینتر از قله توچال!  

ساعت 7 غروب پایین بودیم.


موضوعات مرتبط: سفرنامه های استان "تهران من"
[ دوشنبه یازدهم آذر ۱۳۹۲ ] [ 23:3 ] [ علی شیدایی راد ]
صبح روز بیست وچهارم آبانماه

الان که فکر میکنم می بینم این بنده خدا صادق وعلی آقا چی کشیدند از دست من ویوسف . هرچی فکر می کنم می بینم ما اصلا صبحانه نخوردیم. یعنی پیش نیومد. چون از پمپ بنزینی مسیر میانبر برای رفتن به کلیبر رو پرسیدیم که ایشون گفت از 5 کیلومتر جلوتر به گمانم " جانانلو" بپیچید به راست ودر جاده تمیز وخلوت وآسفالته حدود 40کیلومتر بروید تا به شهر کلیبر برسید. بنا بر برنامه آقا یوسف قرار بود ما یه نگاهی هم از دور به کوهی که قلعه بابک خرمدین روی اون هست بیندازیم وبریم به شهر بعدی. ولی بعد از گذر از این جاده بسیار بسیار زیبا و ورود به شهر کلیبر ورفتن به مسیر فرعی به سمت هتل بابک وایستگاهی که شروع حرکت کوهنوردیه قضیه فرق کرد. یوسف معتقد بود که آنجا صبحانه هم پیدا میشه ساعت تقریبا یازده روز عاشورا بود. اما باز هم به دلیل موقعیت خاص این روز وقرارگرفتن در فصل پائیز هیچ خبری نبود. به گمونم هتل هم تعطیل بود


قلعه جمهور معروف به دژ بابک در 50 کیلو متری شمال شهرستان اهر و در ارتفاعات غربی شعبه‌ای از رود بزرگ قره سو قرار دارد ؛ منطقه‌ای که به نام کلیبر معروف است. دژ بابک خرمدین ،دژی است بر فراز قله کوهستانی در حدود 2300 تا 2700 متر بلند تر از سطح دریا. اطراف این قلعه را از هر طرف دره‌های عمیقی با 400 تا 600 متر عمق فرا گرفته است و تنها از یک سو راهی باریک و صعب العبور جهت دسترسی به این قلعه وجود دارد. قلعه بابک که به نام‌های قلعه بابک، دژ بابک، بذ و قلعه جمهور هم معروف است دژ و مقر سردار تاریخی ایران، بابک خرم‌دین بوده است كه در هنگام قيام بر عليه دستگاه خلافت عباسي در قرن سوم هجري ساخته شده است .





جایی که در نزدیکی دژ صادق ما به علت دردپا تصمیم میگیره نیاد. ولی آخرش اومد بالا

یه کوچولو تصمیم گرفتیم کمی بریم بالا . حداقل تعدادی از پله های موجود رو بالا بریم وچشم انداز کلی منطقه رو ببینیم وبرگردیم. از توی ماشین تعدادی پرتقال وفقط یک بیسکویت کوچیک پیدا کردیم وگفتیم خدا را شکر. با لباس شهری ونه پوشاک کوه وبه مدد هوای بسیار مناسب وگرم پله ها رو رفتیم بالا وادامه حرکت به سمت قلعه هم همان. صادق رو هم به هر تقدیر همراه کردیم. وخدارا شکر که تونستیم تا خود قلعه بریم و ویکی از آرزوهامون رو به منصه ظهور برسونیم

چقدر زیبا وچقدر قلعه با عظمت که ناشی از روح بلند وهمت مردانه سازندگان اون بود.






قلعه بابک که متعلق به بابک خرمدین ومربوط به قرون 9 و8 هجری قمری است دیدنش بسیار اثر گذار وجذابه. برای خانواده ها هم امکان صعود هست. مخصوصا که فصل بهار غوغائیه اونجا خانمها وبچه ها هم می تونند صعود کنند. راه پاکوب خوبی هم داره






سوءتفاهم نشه یه وقت. اونها با ما نیستند وما هم با اونها نیستیم. فقط هاپو هامشترکا با ما هستند


اطلاعات بیشتر در مورد قلعه بابک رو اینجا ببینید

در بازگشت چند تا چای دبش هم در تنها دکه موجود بین راه نوشیدیم ودرحالیکه بعضیها گرسنه بودند آمدیم پائین




و آنگاه گربه بسیار تمیز وملوسی که هی خودش رو می مالید به بعضیها

یکهو دیدیم ساعت 3 بعداز ظهره وما غذا هم نخوردیم نه صبحانه ونه ناهار وباز وقتی پایین آمدیم از نذری هم خبری نبود در شهر کلیبروجالبه که گاز ماشین رو گرفتیم که به دیدنیهای دامنه های سبلان بزرگ یا ساوالان یا سلطان برسیم. قبل ازغروب آفتاب در منطقه موئیل وآبگرم قینرجه بودیم. آبگرمی بسیار تمیز وبا کلاس وبخاطر وضعیت امروز جمعیت تا حدودی کم  که به عنوان نذری بلیطی هم نبود ورایگان تمام شد.

 بیچاره صادق و علی آقا که خیلی اظهار گرسنگی میکردند ویوسف گفته بود در قینرجه حتما کبابی با گوشت تازه گوسفند هست. اما دریغ اینکه در این فصل واین روز هیچی پیدا نمی شد. دوباره تصمیم گرفتیم قبل از رفتن به ابگرم باقیمانده نان وعسل ومقداری پنیر همراهمون رو بخوریم. ما که ندیدیم کسی بیاد نون وعسل بخوره که میخواد بره توی آبگرم تا ضعف نکنه.

آب معدنی قینرجه که در 12کیلومتری جنوب مشگین شهر ودر ارتفاع 2هزارو400متری کوه سبلان واقع شده با دمای 86درجه داغ ترین چشمه آب معدنی جهان می باشد(البته شنیدم کمی آب سرد هم قاطیش می کنند)


بعد از استفاده از آبگرم یک شام مفصل در یکی ابهترین رستورانهای شهر خوردیم وکلی با مدیرش درد دل کردیم. رستورانی که به نظرم رستوران ممتاز صدف بود نامش. ودر تمام یک ساعتی که آنجا بودیم فقط ما مشتریش بودیم. اما خیلی تمیز وبا کلاس بود
سپس باز گشت به نمین واستراحت

[ دوشنبه یازدهم آذر ۱۳۹۲ ] [ 12:13 ] [ علی شیدایی راد ]
تصمیم گرفتم برخی از اطلاعات سودمند در حوزه های مختلف علی الخصوص طبیعت گردی، جهت یابی وقطب نما، گوگل ارث،Gps، کوهنوردی و... را درقالب فایلهای آموزشی در اختیار علاقمندان قراردهم. این فایلها الزاما توسط بنده تهیه نشده است وممکن است از منابع دیگری گرداوری شده باشد ومورد علاقه ونیاز سایر دوستان باشد. علاقمندان می توانند نسبت به دانلود ومطالعه آنها اقدام کنند
ضمنا اگر هر یک از دوستان مطالب آموزشی سودمندی دارند که تمایل دارند که در اختیار سایر دوستان قرار بدهند به بنده با ایمیل اطلاع بدهند یا پیام بگذارند


موضوعات مرتبط: عمومی
برچسب‌ها: جی پی اس, GPS, آموزش, کوهنوردی
[ دوشنبه یازدهم آذر ۱۳۹۲ ] [ 8:3 ] [ علی شیدایی راد ]

صبح روز بعد که میشه صبح23 آبانماه، در فضای درخشان وآفتابی تصمیم گرفتیم قبل از آغاز جنب وجوش مردم محل آستانه امامزاده آقا محمد در نوجه مهر رو ترک کرده وصبحانه را هم در راه صرف کنیم. چقدر خوشحال شدیم که دیشب نرفتیم و می تونیم این مناظر جذاب ومناطق متروکه وجنگ زده قراباغ رو ببینیم که حالا در اختیار ارمنستانه. خدا رو شکر کردیم بخاطر امنیتی که مملکتمون داره. خدا رو شکر کردیم بخاطر مه زیبا، بخاطر هوای صاف،بخاطرنعمت گاز و ....عکس از مه وجاده خلوت وکوه وصحرا انداختیم.


جاده مرزی قراباغ و مهی که در دردست در حال فرود است




کلی مطلب هم در مورد قراباغ یاد گرفتیم در پمپ بنزین هم با یکی از جوانان محلی کلی در مورد مردم اذربایجان ونحوه سفرشون از داخل ایران به سمت نخجوان(دور زدن  منطقه اشغلالی قراباغ) وبازار گرم مردم اینجا اطلاعات گرفتیم. البته گفتند یکی دو هفته ای هست که مرز بسته شده وتردد آذری ها قطع شده.

الان که فکر میکنم می بینم این بنده خدا صادق وعلی آقا چی کشیدند از دست من ویوسف . هرچی فکر می کنم می بینم ما اصلا صبحانه نخوردیم. یعنی پیش نیومد. چون از پمپ بنزینی مسیر میانبر برای رفتن به کلیبر رو پرسیدیم که ایشون گفت از 5 کیلومتر جلوتر به گمانم " جانانلو" بپیچید به راست ودر جاده تمیز وخلوت وآسفالته حدود 40کیلومتر بروید تا به شهر کلیبر برسید ...


موضوعات مرتبط: سفرنامه های استان"آذربایجان شرقی من"
[ یکشنبه دهم آذر ۱۳۹۲ ] [ 11:9 ] [ علی شیدایی راد ]

  دیروز پنج شنبه هفتم آذرماه صبح با بچه های اداره رفتیم درکه. قصد داشتم برم جنگل کارا اما نرفتیم ومسیر به سمت پلنگ چال رو ادامه دادیم . در برگشت هم در غذاخوری کوهستان املت زدیم بس چسبنده.

جنگل کارا مسیر سخت وپیچیده ای نیست وخیلی مناسبه برای رفتن حتی خانوادگی ولذت بردن از طبیعت. البته جنگل کارا خیلی هم جنگل نیست


جنگل کارا همچنین یکی از مسیرهای صعود به قله های محبوب «چین کلاغ – 2820 متر» و «دو شاخ – 3050 متر» نیز به شمار می‌رود. برای صعود به این قله‌ها مسیرهای متعدد تابستانی و زمستانی از داخل و یا مجاورت کارا وجود داره.
همانطور که در بالا ذکر شد دسترسی به جنگل کارا از طریق مسیر کوه‌پیمایی درکه است که حتماً معرف حضور همه هست.درکه یکی از زیباترین و خوشنام ترین مسیرهای کوهنوردی تهران است و آخر هفته ها پذیرای خیل عظیم گردشگران و کوهنوردانی است که به قصد ورزش و یا گذران اوقات فراغت به این دره زیبا قدم می‌گذارند. اما جالب اینجاست که بسیاری شاید بارها و بارها و سالها این مسیر را پیموده‌اند اما از وجود این جنگل کوچک و دوست داشتنی بی‌خبرند!
ارتفاع میدان درکه یک هزار و 700 متر و ارتفاع جنگل کارا 2 هزار متر از سطح دریاست پس یک مسیر نسبتاً هموار با شیب متوسط پیش روی شماست که آمادگی بدنی خاص خودش را می‌طلبد.کل مسیر هم حدود 3 کیلومتر میشه


بعد از کافه کوهنورد یک تابلوی راهنمای زرد رنگ مسیر جنگل کارا را در جهت چپ به شما نشان می‌دهد.
مختصات محل نصب این تابلو  هم در گوشه تایلو هست که بدرد علاقمندان به Gps می خوره:

این هم محل دقیق جنگل کارا است که در سایتwww.ridewithgps بنده ثبت کردم. برای دیدن دقیق محل این مکان رو کلیک کنید


[ جمعه هشتم آذر ۱۳۹۲ ] [ 21:24 ] [ علی شیدایی راد ]

تقریبا 14.30 رسیدیم اردبیل  وقرار شد بریم سفره خانه سنتی..... (دوستان کمک کنند اسم وآدرسش رو بنویسم). آبگوشت یا بقول ترکها شوربا بخوریم این غدا خوری غذاش خیلی عالی ونسبتا ارزون هم هست. با تمام اشتیاق وقتی رسیدیم اونجا دریغ از غدا.  حتی ورود حاج یوسف هم که خودش ترکی هست واسش خودش وشناسنامه اردبیلی داره نتونست ما رو از  سد "نداریم" رد کنه. مدیریت سفره خانه اعلام شرمندگی کرد وگفت بخاطر اینکه از امروز دیگه شب تاسوعاست و ما هم برای چند روز داریم تعطیل می کنیم غذا "نه وار". با اینکه صادق خیلی اظهار گرسنگی میکرد و من هم حاضر نشدم ساندویج بخورم.ولی سرش رو گول مالیدیم وگفتیم ده دقیقه ای میرسیم نمین خونه علی آقا. قبول کرد.  حالا بگذریم که یکساعتی طول کشید  وتوی جاده هم تصادف شده بود. در بین راه با لذت تمام نون وپنیر مانده از صبح رو هم خوردیم وسیر شدیم. ساعت 16.30 نمیین بودیم

 خونه علی آقا یک خونه خوب وتمیز با تمام امکانات لازمه برای چنین استفاده هایی.

به عنوان ناهار که تقریبا شد شام، ایشون مرغ درست کردند وروش تخم مرغ زدند که ما تاحالنخورده بودیم. جالب بود. شب هم بعد از سرزدن به هیئتهای مذهبی خوابیدیم

صبح روز بیست ودوم آبانماه به مقصد جلفا از نمین خارج شدیم وپس از جریمه مختصر(همش بیست هزار تومن) رفتیم به سمت مشکین شهر وسپس اهر و ورزقان

چای خوردن سر پایی در مسیر خاروانا

و با گذر از کوهستانی بسیار زیبا به سمت شهری به نام خاروانا رفتیم که قبلا اسمش رو هم نشنیده بودم. چقدر محیط در این فصل پائیز زیبا بود. انقلاب رنگها بود. در بین راه از نزدیکی روستای زادگاه ستار خان هم گذشتیم (منطقه عمومی قراجه داغ ارسباران)که دوستان صبر نکردند یک عکس بیندازم. من هم این عکس را براتون میگذرام. روحش شاد:

ستارخان ، سردار مقاومت آذربایجان و جنبش مشروطیت در جایی نوشته است:

من هیچ وقت گریه نمی کنم چون اگر اشک می ریختم آذربایجان شکست می خورد و اگر آذربایجان شکست می خورد ایران زمین می خورد...اما در جریان مشروطه دو بار آن هم در یک روز اشک ریختم.
حدود 9 ماه بود تحت فشار بودیم ,بدون غذا.بدون لباس.از قرارگاه آمدم بیرون...چشمم به زنی افتاد با بچه ای در بغلش.. دیدم که بچه از بغل مادرش پایین آمد. چهار دست وپا رفت به طرف بوته علف.علف را از ریشه درآورد و از شدت گرسنگی شروع کرد خاک ریشه ها را خوردن... با خود گفتم الآن مادر آن بچه به من فحش می دهد و می گوید لعنت به ستارخان که ما را به این روز انداخته است.
اما... مادر کودک آمد بچه اش را بغل کرد و گفت :

عیبی ندارد فرزندم

"خاک می خوریم اما خاک نمی دهیم"

آنجا بود که اشکم در آمد.


-----

تمام سعی ما بر این قرار گرفت که به موقع برسیم به جلفا برای همین فکر میکنم خیلی از دیدنیهای طبیعت رو از دست دادیمزیباییهای قیل از خاروانا رو عکس کافی نگرفتم. ختی سیه رود که تفریگاه متمولین تبریزی است هم نایستادیم. رودخانه زیبایی دارد. الان حسرت می خورم. تعدادی فیلم دارم اما حجم فیلم بالاست مگر اینگه با نرم افزار کپچر کنم وتبدیل به عکس کنم

از سیه رود ما به مرز می رسیم. منطقه مناقشه قره باغ. جایی که آذربایجان تسلط خودش رو از دست داد وحالا به دست ارمنستان است. حالا دیگه با این اشغال بین منطقه نخجوان وسایر قسمتهای آذربایجان فاصله افتاده.

حرکت رو در نوار مرزی به سمت غرب ادامه دادیم وحدود ساعت 3 به جلفا رسیدیم وبخاطر اینکه روز خاصی بود شهر یکپارچه تعطیل بود و ما حتی نتونستیم ناها نذری گیر بیاریم. خواستیم بریم  تنها رستورانی که باز بود وظاهرش هم مطلوب بود که یک خانم وآقایی از رستوران غذا خورده وبیرون آمده بودند آرام به ما گفتند نون وپنیر بیرون بخورید بهتر از غذای اینجاست. پشیمون شدیم و تصمیم گرفتیم چیز حاضری بخوریم مغازه ها هم بسته بودند ونهایتا ما تونستیم با عسل وپنیر ونانی که در خاروانا خریده بودیم وبا چایی که از قهوه خانه تهیه کردیم ناهار بخوریم شاید هم صبحونه حساب می شد. معده ما که نفهمید ما چی خوردیم. اما سیر شدیم. باور کن راست میگما اینم عکسش:

چقدر بچه های کم توقعی هستند اینها. ناهار ساعت 3 بعدازظهر . نون وپنیر وعسل. چه شود!!

پس از ناهار در پارک اول جلفا  وچون همه جا بسته بود مسیر رو به سمت سیه رود باز گشتیم وپس از چند کیلومتر به قصد دیدن آسیاب خرابه وآبشار جالبش از جاده اصلی به سمت راست خارج شدیم وبا صرف مختصر زمانی به پارکینگ آبشار رسیدیم. بخاطر این روز خاص ونزدیکی به غروب آدمهای محدودی آنجا بودند. هرچند که زمان محدود بود اما یکی از دیدنی ترین بخش سفرمان رقم خورد. ایکاش فرصت داشتیم حداقل نصف روز می ماندیم ودر مسیر شکاف بین دو کوه ومعبر باریک ونهر درون آن کمی پیاده روی میکردیم وناهار رو آنجا میخوردیم

عکسها ومخصوصا فیلمهاش معرکه است.

آقا یوسف هستند









ما چهارتا بچه مثبت دم دمای غروب نوار مرزی رو به سمت شرق و روبه سیه رود و مرز نوردوز پیش گرفتیم . بحث بود که برگردیم به سمت نمین ویا شب رو به هر تقدیر در راه بمانیم  که نهایتا در یک قهوه خانه یک گروه از جوانان که عازم تبریز بودند توصیه کردند که شب رو حتما بمانیم وزیبایی این منطقه در روز رو از دست ندهیم. به پیشنهاد آنها ما مجبور شدیم 30 یا 40 کیلومتر از محل فعلی رو برگردیم تا ابتدای جاده خاروانا و شب رو در امامزاده محمد آقای نوجه مهر بگذرونیم.  وچه کار درستی کردیم. در سه راهی خاروانا وقتی که مسیر رو به سمت جنوب در پیش گرفتیم وچند کیلومتری از مرز دور شدیم به روستای نوجه مهر رسیدیم. شب عاشورا بود ومراسم هم بود. امامزاده ای داره که مثل امامزاده های معروف دارای تعداد بسیار زیادی اتاق با امکانات برای پذیرش مهمان و زایر بود. البته از روی شماره پلاک خودرو ها می شد فهمید که عمده زوار از استانهای آذربایجان واردبیل بودند. فضای بسیار زیبا و صمیمی واجاره هر شب اتاق گرم فقط 10هزار تومان بود. فضای حدود8 تا 10 متر مربع دارای بخاری گازی و پنکه سقفی و وزیر انداز وچند پتو وبالش(توصیه می کنم حتما از پتو وبالش خودتون استفاده کنید. زیاد تمیز نبودند) سایر امکانات هم در فضای عمومی بود. یک رود خانه با عظمت هم آنجا هست که آب آن به ارس بزرگ میریزه.


موضوعات مرتبط: سفرنامه های استان"آذربایجان شرقی من"
[ جمعه هشتم آذر ۱۳۹۲ ] [ 18:24 ] [ علی شیدایی راد ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

می نویسم به عشق طبیعت زیبای کشورم مخصوصا شمال.اینجا فضایی است برای اشتراک دوستیهای با طبیعت به همراه سایرین
ضمنا نام ویلاگ یعنی "کیشخال" نام گیاهی است. تقریبا همون شمشاد در زبان عمومی است اما خیلی مقاومتر وبا برگهای ریزتر. شمالیها با هاش جاروی رفتگری هم درست می کنند
امکانات وب