|
من و زیباییهای طبیعت این سرزمین The natural beauties of this land and I
| ||
|
سلام امشب که 31 شهریورماه92 است. ساعت7غروب با حسین آقا رفتیم کوه ولنجک. هرچند که حداکثر تا ایستگاه چشمه رفتیم وپس از نوشیدن چای وخوردن غذای مختصر به سمت پائین بازگشتیم، اما درس بزرگی برایمان بود. تصمیم گرفتیم در طول مسیر رفت وبرگشت بین ایستگاه یک وچشمه با هم صحبت نکنیم. مسیر به گوش دادن موسیقی سه تار و شنیدن اشعار مولانا وموسیقی قشنگ ... دیگه گذشت. کلی صفا کردیم. ساعت 9 جدید پایین بودیم والان که ساعت ده شبه منزل هستم در کرج. واقعا چقدر راحت میشه از زمانهای تا حدودی مرده استفاده بهینه کرد موضوعات مرتبط: سفرنامه های استان "تهران من"، عمومی [ یکشنبه سی و یکم شهریور ۱۳۹۲ ] [ 22:11 ] [ علی شیدایی راد ]
روز1392/6/22 به اتفاق علی آقا بهتری و یوسف خان بابایی به قصد دره وسیه در شرق کرج از منتها الیه شمال شرقی پارک جهان نما حرکت خود را آغاز کردیم. ساعت6 صبح. البته آقا یوسف در کلاک بالا در محل نگهداری گوسفند یک به ما پیوست. با گذر از دومین محل نگهداری گوسفند که سگهای مهیبی هم داشت(وتصمیم گرفتیم در آینده از این مسیر عبور نکنیم) مسیر شمالی رو درپیش گرفتیم وبا افتادن در مسیر جاده ای که مربوط به شهرداریست ودرختان جنگلی کاج کاشته شده وکمربند سبز رو آبیاری میکنه به کمرکش جاده وسیه وارد شدیم. اغلب کسانی که از کرج قصد پیاده روی وکوهپیمایی مختصر در دره وسیه دارند از مسیر حصار وارد این محیط می شوند. ولی ما از ارتفاعات بالای کلاک وارد شدیم که در منطقه سه تانکرشهرداری کل کرج تا دشت شهریار رو میشه دید. مسیر انصافا خوبی هم هست. در دره مسیه یک صبحانه توپ زدیم وحدود ساعت 10 را باز گشت رو در پیش گرفتیم وحدود 11.30 در کلاک کرج بودیم. ![]() مسیر رفت: مسیر زرد وآبی مسیر برگشت: مسیر آبی زرد مشکی مسیر سفید رنگ مسیری است که در صعود آینده ازش میریم دره وسیه. هرکی مایله بیاد بسم الله ![]() آقا یوسف بابایی ![]() یوسف وعلی ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() [ جمعه بیست و نهم شهریور ۱۳۹۲ ] [ 12:0 ] [ علی شیدایی راد ]
امروز1392/6/28 ساعت 7 بعد از برگشتن از سفر نیم روزه به منطقه آبسرد ومنزل حاج آقا خدابخشی که در پست قبلی طرح شد. یکسره آمدم رفتم به منطقه درکه واز قسمت بالای روستا با قراری که با دوستان داشتم زدیم به کوه که حدود45 دقیقه ای کوهپیمایی کنیم وبرگردیم وهمونجا در رستوران سنتی کوهسار صبحانه ای بزنیم وبیائیم اداره خلاصه اینکه بعد از 45 دقیق من اصرار کردم که ادامه بدیم وبریم پناهگاه پلنگ چال وبرگردیم. کسی استقبال نکرد وسعی کردند مرا منصرف کنند. تصمیم گرفتم که پا بر نفس ضعیف بگذارم وزنگوله ها رو از پا باز کنم. به این نتیجه رسیدم که آدم اگه می خواد موفق بشه باید خودش رو به بهتر از خودش ببنده نه اینکه ضیفتر ها رو به خودش ببنده وآنها وی رو بکشند به سمت توقف. واقعا تجربه موفقی بود. به محض پافشاری وجدا شدن از سایرین با آرامش به مسیر ادامه دادم بکوب تا پناهگاه رفتم وفقط چند عکس انداختم و بطری ام رو از آب پرکردم وبرگشتم. خیلی حس خوبی بود. فکر میکنم این سومین بار بود که تا اینجا آمدم ![]() اطلاعات بدرد بخور: حرکت ازشمالیترین نقطه روستای درکه: ساعت7.30 رسیدن به پناهگاه پلنگ چال (بدون توقف قابل توجه) ساعت 10 برگشت به ابتدای مسیر ساعت 12 مسیر طی شده 6 کیلومتر که با احتساب مسیر برگشت میشه 12 کیلومتر عکسها بماند برای جلسه بعد موضوعات مرتبط: سفرنامه های استان "تهران من" [ پنجشنبه بیست و هشتم شهریور ۱۳۹۲ ] [ 21:25 ] [ علی شیدایی راد ]
دیروز چهارشنبه عصر مورخ 1392/6/27 بعد از مدتها بنا به برنامه ریزی دوست عزیز آقا سعید خان فرصت یافتم در جمع دوستان ماضی وحال شرکت کنم. راستش گروهی داریم به نام "گروه کوهنوردی وفرهنگی دونا"(دونا نام روستایی در جاده چالوس است)و اول قراربود گروه کوهنورردی باشه ولی به مقتضای سن وسال اعضا وعلایق انها به برنامه های سبک بیشتر روی آورده و شده یک گروه فرهنگی تفریحی سیاحتی و پیاده روی وحداکثر کوهپیمایی سبک. تقریبا برنامه منظم فصلی داره. دیروز پس از مدتها که در برنامه هایشان شرکت نداشتم فرصتی دست داد وبنا به دعوت دوست عزیز حاج آثا خدابخشی رفتیم آبسرد دماوند به ویلای ایشان. حسین آقا یار غار وگرمابه وکوه ما هم بودند. من وایشون با هم وبا خودروی من رفتیم. دوستان دیگه هم خود رو رسوندند. جمعی از دوستانی که بعضا چند سال بود همدیگر رو ندیده بودیم والبته برخی را نیز هر هفته می بینیم. گرد خاکستری گذر ایام بررخساره هایشان نشسته بود. تقریبا اکثر آنها "بازنشسته" یا "با زن نشسته" یا "باز نشسته" شده بودند. البته بعضی وقتها هم میگیم این آقایون "نشستشون باز شده" وکلی می خندیم. به هر حال جالب بود . تقریبا مشخص بود که سلایق متفاوته ولی اشکالی نبود هر چند نفری که طرز فکرهای شبیه به هم داشتند با هم می پریدند. بعضیها عکس نوه شون رو به هم نشون می دادند. یادم آمد که با آقا مظفر وآقا جمشید صامت قریب به بیست وپنج ساله که رفیق هستیم. غروب رسیدیم ونماز وشام و کلی گپ و گفت وخوابیدن ولی صبح زود ساعت 5.45 مجبور شدم با حسین آقا بزنیم به جاده و آمدیم تهران. ایشان رفتند به کلاس بسیار مهمی که براش خیلی اهمیت داشت ودر حوزه امنیت تجارت وبیزنس بود ومن هم رفتم که به دوستان دیگری بیوندم برای رفتن به کوه در منطقه درکه به سمت پلنگ چال. اسامی حاضر در این ضیافت: ناصر اسدی،مصطفی اسدی(جانباز آزاده)،سعید خان، حاج آقا حسسینی، آقا مسعود اصغری،حسین آقا، من، صفی زاده،خدابخشی، علیپور، آشنا میرکوهی، مقداد،و.... که اسمشون رو بعدا می نویسم عکسها رو هم در مرحله بعدی میگذارم موضوعات مرتبط: سفرنامه های استان "تهران من"، عمومی [ پنجشنبه بیست و هشتم شهریور ۱۳۹۲ ] [ 21:2 ] [ علی شیدایی راد ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||